


تنها شهيدزن كربلا...
«ام وهب دختر عبد» از قبیله نمربن قاسط، از زنان نادر و شجاعى بود كه ضمن وفادارى به همسر خویش عبدالله بن وهب، شیفته امام حسین(ع) و از شیعیان خالص آن حضرت نیز به شمار مىرفت. شخصیتهایى نظیر این زن، نه تنها در تاریخ جهان، بلكه در تاریخ اسلام و شیعه كه زنان فداكارى را در خود دیده، نادر و اندك است.
نقل شده است، چون در روز عاشورا عبدالله به میدان رفت، ام وهب نیز عمودى برداشت و به سوى همسر خویش رفت تا در كنار او بجنگد. عبدالله با مشاهده «ام وهب» در میدان جنگ، به كنار او آمد و از او خواست تا به سوى زنان كاروان بازگردد و كار جنگ را به مردان بسپارد. ام وهب در این حال شوهر خویش را گرفت و به او گفت: «تو را رها نمىكنم تا آنكه در كنار تو و همراه تو بمیرم.»

بر مشامم مي رسدهر لحظه بوي كربلا
لسلام عليك يا ابا عبدالله
يه شهيد يه پرچم عشق ،توي شهر ما غريبه
نه فقط نام و نشونش،خاكشم خيلي غريبه
خدامون شهر فرنگه، عشقامون لباس و رنگه
تنها چيزي كه غريبه، ياد بچه هاي جنگه
يه روزي يه روزگاري آرزوم شهيد شدن بود
اما اين دنياي صد رنگ تموم دلم رو آلود
چي ميشه منم يه روزي روي اربابو ببينم
با نگاه دلربايش بوسه از رخش بچينم
التماس دعا
كجائيد اي شهيدان خدايي

اينجا منزلي است براي همه ي آنهايي که مي خواهند لحظه اي از زمين خاکي بکنند و به آسمان سلام دهند...
اينجا حضور کساني را حس مي کني که ديگر جسم خاکي ندارند ..
راه باز است ، معبر ها همه پاک شده اند ،لابلاي سيم خاردارها
پلاک ها چشمک مي زنند و شهدا هنوز ايستاده اند
و با سر انگشت وفا ، نقطه رهايي را نشان مي دهند . خط هنوز شکسته نشده است ،
ما هم مثل تو درگير خاکيم ولي چشممان به آسمان است.
پس با ما همدل شو...
كورش كبير
بااندكي تغيير
متن شعر زيباي مرحوم قيصر امين پور در وصف امام رضا(ع) به اين شرح است.
چشمههاي خروشان تو را ميشناسند
موجهاي پريشان تو را ميشناسند
پرسش تشنگي را تو آبي، جوابي
ريگهاي بيابان تو را ميشناسند
نام تو رخصت رويش است و طراوت
زين سبب برگ و باران تو را ميشناسند
از نشابور بر موجي از «لا» گذشتي
اي كه امواج طوفان تو را ميشناسند
اينك اي خوب، فصل غريبي سر آمد
چون تمام غريبان تو را ميشناسند
كاش من هم عبور تو را ديده بودم
كوچههاي خراسان، تو را ميشناسند
امام رضا(ع)
چون ماهیان برکهام، بیتاب ماهم یا رضا !
از عاشقانِ «عاشقی با یک نگاهم» یا رضا !
من خوب میدانم بدم اما دوباره آمدم
خاکیِ راه مشهدم پس سر به راهم یا رضا !
به به! چه میآید به هم ترکیب ما، آخر بر آن
صحن سفید مرمرت، خالی سیاهم یا رضا !
وقت نظر بر گنبد و گلدستههای عرشیت
افتاده با عمامهها از سر کلاهم یا رضا !
تو شرط مستی هستی و هستم ز نیشابوریان
در صحن جمهوری اگر «مشروطهخواه»م یا رضا !
مشروطه و مشروعه را دادم به دست عاقلان
در مجلس مستان تو با پادشاهم یا رضا !
یادم نمیآید یکی از دردهای بی حدم
شکر خدا پهلوی تو من روبراهم یا رضا !
از ماه زیباتر تویی، از نوح آقا تر تویی
با اینکه بدنامم ولی دادی پناهم یا رضا !
من در بهشتم پس قسم ساقی! به سقاخانهات
حتما کشیده دست تو خط بر گناهم یا رضا !
پیش ضریحت پیشتر خیر دو عالم خواستم
عمریست من شرمندهی آن اشتباهم یا رضا !
یا ضامن آهو! بگو صیاد آزادم کند
تا صحن آزادی شبی باشد پناهم یا رضا !
از آب سقا خانهات یک جرعه نوشیدم ببین
«رَستم از این بیت و غزل» من مست مستم یا رضا !
روايت شيرين ارادت امام رضا(ع) به خواهرش
كورش كبير
ترجح مي دهم ايستاده بميرم تااين كه خميده زندگي كنم.
